آبجی

خرید بک لینک

بعد ازون اتفاقات عجیب و غریب،رابطه م با ابجی بد شده خیلی بد

نه،شایدم برمیگرده به خیلی قبل تر،از همون موقع ها که کارای خونه رو درست انجام نمیداد و منو تا سرحد مرگ عصبانی میکیرد،اون ادمی بود که همیشه کار خودشو میکرد و نظر بقیه کوچکترین اهمیتی براش نداشت....البته بعضی وقتا که به درستی کارش ایمان پیدا میکرد...

یادم میاد اون چندباری که منو جلوی بقیه،یه مشت غریبه سکه ی یه پول کرد...هربار جلوی بقیه احساس کردم قلبم خالی شد وقتی اون رفتارو ازش دیدم....همه ی اینا رفته رفته باعث میشد از هم دورتر بشیم البته اینا همه احساسات من بود.....اونو نمیدونم

تا سال پیش که اون ماجراها پیش اومد،تا جایی که احساس کردم دیگه نمیشناسمش...فقط دلم میخواست از خونه بره...

رفتنش خیلی طول نکشید....حالا هرروز مثل یه اینه ی دق میاد و میره....ذره ای تغییر نکرده....دیدنش خوشحالم نمیکنه...نمیخوام بگم ازش متنفرم....نه

فقط دلم نمیخوام ببینمش و باهاش همکلام بشم،نه خودش و نه دخترش......

اللهم اشف کل مریض...

ما را در سایت اللهم اشف کل مریض دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 97 تاريخ: شنبه 12 فروردين 1402 ساعت: 18:26

صفحه بندی